تبليغاتX
دوستانه

هلال ماه رجب  ،زندگی و تولد دوباره را به عاشقان نوید می دهد.ماه رجب فصل جدیدی در کتاب زندگی می گشاید که از عطر دل انگیز نیایش سر شار است.رجب آغاز سلوک و ماه زدودن زنگارهای شیطانی از آیینه دلهاست. سالکان طریق دوست در کوثر بخشایش تن و جان می شویند و مرغ جان را در حریم سلامت به پرواز در می آورند.عاشقان سر بر آستان بی نیاز می سایند و با پیوندی ناگسستنی طعم شیرین وصل را از زلال حضور می چشند و چشمه سار جان را در قرابت با محبوب سیراب می سازند.

پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله وسلم) با دیدن هلال ماه مبارک رجب ،دست به دعا بر می داشت و پس از حمد و ثنای الهی ،سی بار تکبیر و لا اله الا الله می گفت و می فرمود:ماه رجب،ماه استغفار برای امت من است .در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است.

رعایت کنندگان حرمت ماه رجب و عاملین به اعمال ان را "رجبیون" نامند.همانا که در قیامت فرشته ای ندا می دهد:"این الرجبیون".

کجایند افرادی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن را انجام داده اند.آنان بندگان خالصی اند که در دنیا و در میان مردم بی نام و نشان زندگی می کنند و آنگاه که ماه رحمت فرا می رسد خود را در نهر نورانی رجب شست و شو می دهند و با دلی صاف و بی آلایش و پاکیزه از غفلت ها و کینه ها و گناهان خود را برای نزول رحمت های الهی مهیا می کنند.

در ماه رجب فرشته ای تا صبح اینگونه ندا می دهد:خوشا به حال رجبیون،خوشا به حال آنان که والایی ماه رجب را دریافته اند ،خوشا به حال آنانکه از برکت ماه رجب نصیبی اندوخته اند.

از یک سو ماه رجب ماه خداست و از سوی دیگر به نام ماه ولایت معرفی شده . این دو نام دو هدف عمده را دنبال می کند.یکی ایجاد گفتگو بین بنده و خداوند از راه کثرت دعا و دیگری ایجاد رابطه عمیق بین بنده و ولی خداست که معرف خداوند است.

ماه رجب سراسر نور و فضیلت و رحمت است.اولین شب جمعه ماه رجب،امتیازی بزرگ دارد.پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید،فرشتگان آن را" لیله الرغائب" می نامند.چرا که وقتی یک سوم از شب گذشت ،هیچ فرشته ای نیست مگر اینکه در کنار کعبه آید آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان کند و فرماید:فرشتگانم هر چه خواهید از من بخواهید .فرشتگان گویند :بار الها حاجت و خواسته ی ما آن است که روزه داران ماه رجب را بیامرزی،خداوند متعال فرماید:آمرزیدم.

ایام مبارک "بیض" که راهیان طریق سلوک به اعتکاف و مناجات با رب جلیل می نشینند و بیست و هفتم رجب که رحمت الهی ظهور کرد و محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) به رسالت مبعوث شد از دیگر مناسبتهای مهم این ماه عزیز است.

روزه داری در این ماه، مورد تاکید قرار گرفته به خصوص در روزهای اول، وسط و آخر ماه.

با آرزوی بهره مندی هر چه بیشتر از فضایل این ماه عزیز ٬ از همه ی دوستان التماس دعا داریم.

+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:45  توسط دوستانه  | 

 

در کنار همه ی آرزوهایی که برایت می کنم، آماده ام همه چیز را فدا کنم تا این آرزوها به واقعیت درآیند...می خواهم سعادتمند باشی.می خواهم قلبت را آکنده از احساس شگفتی و سرشار از شهامت و امید کنی.

 می خواهم به آن دوستی دست یابی که کم از گنج نیست و آن عشق که زیبایی جاودانه دارد. می خواهم نهایت بهره را از لحظه ببری می خواهم واقعا درک کنی که تا کجا یگانه و نادری.

می خواهم به یادت بیاورم که شاید خورشید لختی از نظر پنهان شود ولی از درخشیدن باز نمی ماند. می خواهم ایمان داشته باشی٬ دارای احساسی باشی مشترک با دیگران ٬خوشی های ساده در بطن این دنیای بغرنج و اهدافی شگفت انگیز که بتوانی به آنها دست یابی٬ کلماتی را بشنوی که نیازمند شنیدن آنها هستی. 

و آنگاه که در آینه می نگری،چهره ای شاد عاشقانه در تو بنگرد. می خواهم لحظه هایی داشته باشی که نغمه سرایی کنی،و بی پروا بخندی. می خواهم توانا باشی تا اوقات خوش را بهتر و اوقات سخت را آسانتر طی کنی. می خواهم از کارهای شگفت انگیزی که می کنی،میلیونها لحظه ی رضایت بر تو بوسه زنند و می خواهم که راهی بیابم که به زبانی ناگفته به تو بگویم که چقدر برایم مهمی!

 در کنار همه ی این آرزوهایی که برایت دارم می خواهم که هر کجا که هستی و به هر کاری که مشغولی در زندگی روزی نیاید که در آن جز بهترین برایت بخواهم. در زندگی روزی نیاید که در آن جزبهترین برایت بخواهم.

+ نوشته شده در  بیستم تیر 1386ساعت 10:10  توسط زارعی  | 

کودکی که آماده ی تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید ؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از میان بسیاری از فرشتگانم ، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه، پس دوباره گفت: اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادمانی من کافی نیستند!

خداوند لبخند زد: فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت : فرشته ی تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

خدا گفت: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد : اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توان شما را ببینم ، ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت ؛ گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که به زودی باید سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید: خدایا اگر باید همین حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگویید.

خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ت اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.

 مادر،ای لطیف ترین گل بوستان هستی،ای باغبان هستی من،

گاه روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند.

گاه پرویدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد.

گاه تردیدم،رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد.

 

مادر تو شگفتی خلقتی،تو لبریز از عظمتی،تو را سپاس می گویم و می ستایمت.

 

روز مادر یعنی:به تعداد همه روزهای گذشته تو،صبوری!

روز مادر یعنی:به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو،بیداری!

روز مادر یعنی:بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد.

روز مادر یعنی:بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود.

روز مادر یعنی:باز هم بهانه مادر گرفتن.

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1386ساعت 15:10  توسط دوستانه  | 

الهی،اندیشه هایی که با تو غریبند زیان بهای وجودم را می خواهند و بس و اندیشه هایی که با تو انس گرفته اند به روحم جان دوباره می بخشند.

محبوبم،از من تا تو فاصله ای هست که چشمان غبار گرفته از هوای نفس می تواند آن را نظاره کند ولی در جان سیاهم قلبی دارم که تا تو فاصله ای ندارد.

پروردگارم،آسمان پر ستاره ات چراغ های امیدند برای فرداهایم و زلالی و آبی دریاهایت می شویند احساسم را تا مگر خالص شوند برای تو،نم نم اشکانم همچون بارانی است بر ترک های کویر وجودم تا شاید بروید در این کویر گلی از جنس رویای صورتی ام

زیبایم،بارها گفته اند برایم از حکایت لیلی با مجنون و شیرین با فرهاد،فرهادی که کمرش زیر بار عشق خم شد و شیرینی که فرهاد را دیوانه می خواند نه عاشق.همیشه بر این باور بودم ولی امشب به این باور رسیدم که تو تنها معشوقه ی یکتایی هستی که از عاشقان بارگاهت عاشق تری.

+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1386ساعت 0:9  توسط   | 

حمد خدایی را که اول همه ی آثار هستی اوست و قبل از او لی نبوده و آخر است بی آنکه پس از او آخری باشد،خدایی که دیده ی بینندگان از دیدنش قاصر و و اندیشه و فهم وصف کنندگان از وصفش عاجز است.

سلام

اول از هر چیزی از همه ی عزیزانی که منت میگذارند و به این وبلاگ سر میزنند کمال تشکر رو دارم و بعد از اون لازم دونستم خودم رو به عنوان نویسنده ی جدید و عضو کوچیکی از نویسندگان این وبلاگ معرفی کنم گرچه از همه ی عزیزان دورم ولی سعی میکنم با دست نوشته های ناچیزم فاصله ها رو نزدیک و نزدیک تر کنم و سهم کوچیکی در صفحه ی احساستون داشته باشم و آخر از همه جا داره از خانم ساروخانی و زارعی عزیزم که افتخار همکاری با من رو دادند صمیمانه تشکر کنم.

در پرتو عنایات الهی شاد و سلامت باشید

یا علی

+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1386ساعت 0:7  توسط   |