تصوير اول : عيد يعني « يا مقلب القلوب و الابصار » ، يعني سفره هفت سين ، عيد يعني اسكناس هاي سبز لاي قرآن ، يعني « والشمس و الضحيها » ، عيد يعني صداي توپ ، پيك شادي ، دستهاي نوچ از نمك پسته هايي كه توي مشت پنهان كرده اي ، عيد يعني بادكنك ، عروسك ، شكلات ، يعني عكس يادگاري وقتي همه دور هم جمع شده اند ، عيد يعني زيارت اهل قبور ، يعني فاتحه ، عيد يعني نقل ، خمير خوشمزه شيريني كه توي دهانت نگه داشته اي و دلت نمي آيد قورتش بدهي ، عيد يعني ناخنك زدن به سمنوي نذري ، بوي گلاب ، آينه كاري ، چراغهاي شمعي روشن ، عيد يعني « يا ضامن آهو » ، يعني خواندن دو ركعت نماز در صحن امام زمان (عج) ، عيد يعني كبوترهاي سپيد جلدي كه مي پرند ، دور حرم چرخ مي زنند و برمي گردند ، عيد يعني قد كشيدن سبزه ها ، شكار دو تا ماهي قرمز كوچك از حوض براي تنگ بلور سر سفره ، عيد يعني چرخيدن نارنج توي كاسه آب وقتي سال تحويل مي شود ، يعني برق انداختن شيشه ها ، شستن فرشها ، عيد يعني گره زدن نوار سبز پارچه اي به ضريح حضرت عبدالعظيم (ع) ، نذر خوشبختي .
تصوير دوم : عيد يعني امسال هم لباس نو نداريم ، يعني بجز سير و سركه ، بقيه لوازم هفت سين گران است ، عيد يعني از لاي پلكهاي نيمه باز، بابا را تماشا كردن وقتي پشتش به ماست و شانه هايش آهسته آهسته تكان مي خورد ، يعني بقال محل ديگر نسيه قبول نمي كند ، عيد يعني قرض ، يعني يك قرص نان ، حسرت خوردن پلو خورشت ، عيد يعني سبزي پلو ما ماهي ندارد ، يعني تماشاي تام و جري با تلويزيون سياه و سفيد ۱۴ اينچ ، عيد يعني اشكنه ، يعني تير و تخته هاي كهنه را سابيدن ، عيد يعني چشم به در ماندن كه يكي از همسايه ها خيرات يا نذري بياورد ، يعني دست سرد مادر كه نيمه شب عيدي هايت را از زير بالشت برمي دارد ، يعني آرزوي پيدا كردن يك اسكناس سبز هزاري توي خيابان ، عيد يعني عرق سرد روي پيشاني بابا ، خجالت مادر .
تصوير سوم : عيد يعني خانه سالمندان ، يعني غربت ، عيد يعني خاطرات خوب گذشته را هر روز مرور كن ، يعني چشم انتظار ماندن براي كسي كه به ملاقاتت بيايد ، عيد يعني ديروز يكي از پيرزن ها مرد ، يعني غروب هاي غمگين ، ديوارهاي خاكستري ، عيد يعني حسرت قصه گفتن براي نوه اي كه دلت مي خواهد سر بگذارد روي زانوهايت ، يعني وحشت خوابيدن و بيدار نشدن ، عيد يعني چروك هاي تازه اي كه روي صورتت خط مي اندازد ، عيد يعني دوربيني كه هر سال مي آيد ، توي اتاقها مي چرخد و آدمهاي بيرون از خانه سالمندان را ياد عكسهاي سياه و سپيد متحرك مي اندازد .
تصوير چهارم : عيد يعني ادكلن فرانسوي ، شكلات اصل انگليسي ، يعني خوشحالم كه مي دانم امسال چه رنگي مد است ، عيد يعني مبلها را بايد عوض كنم ، رنگ فرشها با ديوارها ست نيست ، عيد يعني وفاداري به شعار پولدارم پس هستم ، يعني ديدن فاميل ، چند روزي سفر اروپا ، دو سه روزي ويلاي شمال ، عيد يعني چشم و هم چشمي ، يعني مدل گونه هايم به صورتم نمي آيد ، يعني اگر برفها آب نشده باشد مي رويم اسكي ، عيد يعني«welcome dear» ببخشيد فارسي به كلي فراموشم شده ...
تصوير پنجم : عيد يعني پرورشگاه ، يعني امروز هم منتظرت شدم و تو نيامدي ، يعني مدد كارها مهربانند اما هيچ كدام جاي تو را نمي گيرند ، عيد يعني دلم مي خواهد دست بكشي روي سرم ، برايم اسباب بازي بياوري ، عيد يعني من به بچه هايي كه پدر دارند حسودي مي كنم ، يعني دلم مي خواهد مادري باشد كه وقتي سال نو شد گونه ام را ببوسد ، عيد يعني كاش يكي از همين روزها بيايي و برايم كاميون باري قرمز بياوري ، عيد يعني فردا من با بيست و چند برادر كوچكم در پرورشگاه كنار هم مي ايستيم و براي مردمي كه با تاسف سر تكان مي دهند يا بغض كرده اند ، مي خوانيم : « ما گلهاي خندانيم ... »
تصوير ششم : عيد يعني چيدن هفت سين توي يك اتاقك حلبي بالاي سنگ قبري سرد ، يعني عكسي از من و او كنار هم ، عيد يعني دلتنگي ، يعني دلم مي خواست اينجا بود هر چند سالهاست كه رفته است ، عيد يعني هويزه ، خارك ، مجنون ، يعني يك پلاك ، مشتي خاكستر ، عيد يعني تابوتي پوشيده با پرچم سه رنگ كه روي سپيدي اش براي او نوشته ام : « التماس دعا » ، عيد يعني بو كردن چفيه اي كه جا گذاشت ، يعني هر لحظه او را ديدن كه براي بار آخر نگاهم مي كند و دست تكان مي دهد ، يعني خوابش را ديدن ، يعني يك دفترچه يادداشت ، چند نامه كهنه ، عيد يعني تكرار صدايش وقتي گفت : « جنگ كه تمام شد ، برمي گردم .» ، عيد يعني برگشتن چند استخوان سپيد كه همه او بود .
تصوير هفتم : عيد يعني همان اتفاق تكراري هر سال كه كهنه نمي شود ، عيد يعني يك شاخه گل ، چند حبه قند ، يك استكان چاي ، يعني « حال شما ؟ بهتري ؟ » ، عيد يعني « حول حالنا الي احسن الحال ... »، يعني يك رسم ناب بي بدعت ، فرصت ديدار ، يعني هر جا كه باشي ، چه در خانه اي ويلايي از شمال شهر ، چه در دخمه اي تاريك از حاشيه اش ، چه در خانه سالمندان ، پرورشگاه يا بيمارستان ، لحظه مشتركي هست در اولين صفحه تقويم ، كه تو را با ميليون ها آدم ديگر ، در انتظار آمدنش شريك مي كند و آنقدر كوتاه است كه نيامده ، تمام مي شود .
"یوشی زاده "
و شاید این نیز تصویری دگر باشد ...

سالی نیک برای همگی آرزومندیم
لحظه ی تحویل سال برای همه دعا کنیم
زندگی جریانی است سیال ، جنبش است و تداوم ،
زندگی کامل است و بی عیب ،
از لحظه ای که در گذر است لذت ببریم ،
هر قدر می توانیم از این آب روان بنوشیم .
میندیشم که این جریانی است گذرا
در همین کوتاه زمانی که این جویبار از برابرمان می گذرد ،
تمامی عصاره آن را بنوشیم .
سیراب شویم از قطرات این جویبار !
آن گاه کیست که نگران رفتن یا ساکن شدن جویبار باشد ؟
اگر ساکن بماند ، ما همواره می نوشیم
و اگر جاری باشد ...
در لحظاتی دیگر تشنگی فرو می نشانیم .
در این جویبار ، هشیاری والاترین جادویی است که می توانیم بیاموزیم .
چون هشیاری می تواند دگرگونی تمام وجودمان را آغاز نماید .
تنها با هشیاری است که رستاخیز پدید می آید ...
اکنون از نو تولد یافته ایم .
***
چه لطیف است حس آغازی دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس ...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن !
و چه اندازه شیرین است امروز ، روز میلاد...
روز تو !
روزی که تو آغاز شدی !
خانم بیات عزیز ما
به آرومی یه نسیم برگی از دفتر زندگیت ورق خورد
و
سالی نو از عمرت به شکوفه نشست ،
این سال نو مبارکت باشه ...
خدا رو سپاس گزاریم که حضور سبزت رو به ما بخشید
(ملاصدرا)