تبليغاتX
دوستانه

آرزوها در انتظار برآورده شدن ، با تو به بهار مي آيند .

بر تن وسوسه هاي تمام نشدني ، لباس اعتدال بپوشان .

فصل اخم و حرف هايي كه در سردي هواي شبانه بخار مي شوند ، گذشته .

لبخندت را در آينه ي زلال چشمه ها براي خود تكرار كن .

كلمات كهنه را در سپيدي برف هاي آب شده ي رود بشوي .

حرف هاي تازه را چون ماهي هاي پولك نقره اي ، صياد باش .

بگذار دو شكوفه ي تازه رسته براي لحظه اي در مردمك چشم ها قاب شوند

و نگاهت عطر مهرباني به خود بگيرد .

برف ها نشسته در لا به لاي ابرها به دوردست ها ، آن سوي سرزمين ، كوچ كرده اند .

هوا باراني است ، منتظر باش .

برخورد چترهاي باران خورده ، عابري را شايد با تو آشنا كند .

هيزم شكن كنده ي غم هايت باش و در آتش سور چهارشنبه ات آن ها را بسوزان .

از پيله ي سخت تنهايي بيرون بيا ، پروانه شو .

هواي دشت سبز عاشقي در انتظار بال هاي زيباي توست .

به تكرار سريع برف پاك كن روي شيشه ي ماشين زمان در جاده ي زندگي نگاه كن .

تابلو بازگشت ممنوع را به خاطر بسپار. مقصد ، نرفته هاست .

برگ هاي بي وفا را فراموش كن .

جوانه ها تازه روييده اند .

دستكش هاي چرمي قهر را با دندان سپيد محبت بيرون بكش .

بگذار دست هايت هواي آشتي بخورند .

همه ي درها كه بسته شد ، گريبان تنهايي امن ترين جا براي گريستن است .

گريه ، فهم چشم ها را بالا مي برد .

تنهايي را از حس تكرار خاطرات شيرين گذشته لبريز كن .

در دادگاه شبانه ي اعمال روزانه ، پيش از همه خود را ببخش .

گاهي لازم است كه اسم روي شيشه ي بخار گرفته را فراموش كني

و نامي تازه روي ديوار احساست بنويسي .

فاصله هايي در انتظار فرو ريختن اند .

آن بهار را كه دستت به زنگ نمي رسيد ، به ياد بياور و فراموش نكن زماني مي رسد،

كه هر چه زنگ مي زني هيچ كس در خانه نيست تا در را به رويت باز كند .

اين فاصله را زندگي كن .

زندگي زيباست .

  " محمدی "

+ نوشته شده در  یکم فروردین 1387ساعت 16:0  توسط ساروخانی  |