هر انسانی با سرنوشتی خاص به دنیا پا می نهد
باید وظیفه ای را به انجام برساند،
پیامی را برساند،
کاری را باید به پایان برد.
نه،
آمدنت تصادفی نیست،
آمدنت مقصودی به دنبال دارد.
هدفی فرا راه توست.
کل را اراده بر این است که
کاری را با دستان تو به جایی برساند.
آری ، بزرگترین معجزه در جهان آن است که تو هستی ، من هستم.
بودن بزرگترین معجزه است و مکاشفه درهای این معجزه ی بزرگ را به رویت می گشاید.
تو می توانی با عاشق شدن کودک باقی بمانی ؛ و با عروج در عشق به بلوغ برسی.
مهربانم ٬
بیا محبت را درون تجملات رنگارنگ تقدیم هم نکنیم.محبتی که بوی جنگل های خیس باران خورده را می دهد، هنوز در قلب های ساده ی ما آشیان دارد.بیا مثل قدیمی ها محبت را با برگ های سبز نسترن بیاراییم و در زیر باران آن را سخاوتمندانه نثار کنیم.
بیا برای لحظه های با هم بودنمان کلبه ای کوچک با سقفی قرمز و دیوارهای آبی آرزو کنیم تا تلأ لؤ درخشندگی چلچراغ ها چشم ما را آزار ندهد.
بیا بر اسب راهوار خیال و تنهایی سوار شده و به آن سو ها قدم گذاریم.آنجا که سبد سبد سبزه است و سنجاقک و گل و شاپرک.آنجا که بغل بغل پونه است وریحان.آنجا که می توان خط آلاله ها را دنبال کرده و به کوهساران رفت.آنجا که خنده ی پروانه ها خواب ملایم کوهها را بر هم نمی زند...
خانم زارعی عزیزم ، تولدت مبارک... از اینکه در کنارم هستی ، خدا رو سپاس گزارم....به امید بهار آرزوهات.....شاد و سلامت و سعادتمند باشی همیشه ی همیشه. ![]()