ز لیلی من شنیدم یا علی گفت٬ به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است٬ که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد٬ به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت ٬دعایی کرد و او هم یا علی گفت
یقین پروردگار آفرینش ٬به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند٬ چو برمی خاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد٬ ز بس بیچاره مریم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد٬ گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده میشد٬ یقین آن جا علی هم یا علی گفت

می خوام از تو بنویسم تو که مرد روزگاری
توی این مرثیه بازار تو یه شعر تازه داری
تو شبیه احترامی نازنین مث یه حاجت
مث یه تندیس پاکی لحظه ی ناب عبادت
می خوام از تو بنویسم تنها تو نیستی غریبه
تو که یاد دادی به چشمام دنیا اندازه ی سیبه
با تو تو نوروز هر سال نحسی سیزده به در شد
گُلا ون یکاد می خوندن وقتی اسم تو پدر شد
با تو از تموم شب ها بی ستاره رد شدم من
لهجه ی ناب بهارو به خدا بلد شدم من
تو یادم دادی شکوه معنی امَن یجیبو
واژه واژه ی نمازو این قرائت نجیبو
دست تو تو باغچه هامون گلای اطلسی کاشته
توی آسمون سفره ماه کامل و گذاشته
توی این شبای منحوس قصه هات معجزه گر بود
روی گلبرگای خونه واژه ی پدر پدر بود
تو هنوز از تیر آرش یه کتابچه قصه داری
از تو خاطرات کهنهت قصه های نو می یاری
هنوزم شبای یلدا بهترین لحظه هات
درمون چشمای خستهت حافظ و شاخه نباته
توی این ولوله ی شوم آغوش تو مث کوهه
امن ترین پناه قلبم تکیه گاهی باشکوهه
مرد بارونی خونه! تویی ناجی و بهانم
پیش کش تموم دردات واژه واژه ی ترانم
***
عید همگی مبارک