تبليغاتX
دوستانه

شرح و تعليقات

  • شبت خوش باد... : نزد عارفان هيچ عذاب از آن سخت تر نيست كه خداوند بنده اي را فراموش كند و او را به خود واگذارد و مهلت دهد _ چنانكه شيطان را از خود براند و تا قيامت مهلت بخشيد. مولانا شيطان را ملامت مي كند كه: چون از درگاه دوست رانده شدي عمر دراز از بهر چه خواستي؟

 

زندگي بي دوست جان فرسودن است؛

مرگ حاضر غايب از حق بودن است .        مثنوي

 

 

در مثنوي همچنين قصه ي جواني آمده است كه با شعيب پيامبر مي گويد: خدايت را بگوي چون است كه من چندين گناه مي كنم و مرا هيچ عذاب نيست. خداوند فرمود او را بگوي: كدام عذاب سخت تر از اين كه ياد خود را از دل تو بيرون كرده ام و بر آتش فراقت نشانده ام اما تو از سياهي دل دود اين عذاب را احساس نمي كني :

   

آن يكي مي گفت، در عهد شعيب،

 كه خدا از من بسي ديده است عيب

چند ديد از من گناه و جرم ها؛

  وز كرم يزدان نمي گيرد مرا.

حق تعالي گفت در گوش شعيب

  در جواب او فصيح از راه غيب:

عكس مي گويي و مقلوب، اي سِفيه؛

  اي رها كرده ره و بگرفته تيه.

چند، چندت گيرم و تو بي خبر

 در سلاسل مانده اي پا تا به سر.

بر دلت زنگار بر زنگارها

جمع شد تا كور شد ز اسرارها.

مرد آهنگر كه او زنگي بود

دود را با روش همرنگي بود.

مرد رومي گر كند آهنگري،

رويش ابلق گردد از دود آوري.

پس بداند زود تأثير گناه؛

پس بنالد زار و گويد كاي الاه.

 مثنوی

 

خطاب «شبت خوش باد» هر چند آرزوي خوشي است اما بوي فراق مي دهد و فراق اصل همه ي ناخوشي هاست. نظامي تلخي اين شب خوش را به زباني شيرين بيان كرده است كه وقتي شب ديدار او با دوست سحر مي شود و خورشيد تيغ زنان از راه مي رسد و با هزار حسرت آن شب روشن را به جانب روز تاريك ترك مي كند، مي گويد:

 

آن شب و آن شمع نماندم، چه سود!

نيست چنان شد كه تو گويي نبود.

زان همه شب يا رب يا رب كنم،

بو كه شبي جلوه ي آن شب كنم.

جز به چنان شب طربم خوش نبود؛

          تا «شبخوش»  كرد شبم خوش نبود.         مخزن الاسرار

 

 

و سلام بر عاشقان کوی حق باد

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:0  توسط دوستانه  |