تبليغاتX
دوستانه

 

بارالها،

دست بسته ای را که می نگری ،دستی است که در آغوش خطا آویختم؛پای ناتوانی را که نظاره می کنی ،پایی است که در منجلاب عصیان گذاشتم؛سر فرو افتاده ای را که چشم دوخته ای،سری است که در برابرت به طغیان فراز کردم.

... واینک سا یه های خود فریبی بر وجودم پا نهاده اند و من در ورطه های انجماد و تاریکی های نخوت گرفتار آمده ام.

خدایا،

مبادا که روح انسانیم از بلندای آسمان تواضع بیش از این در برهوت تکبر فرو غلطد.مبادا که تیغ ریا رشته تسبیحم را از هم بگسلدو ذکرم را از فکر تو تهی گرداند.

خداوندا،

نام آشنایت التیام دردهای کسی است که رها نشد از غصه غربت؛و مرحمتت مرهم زخم های کسی است که در هر قدم زندگی هزارخارمعصیت به جانش خلیده است.

معبودا،

دلم اگر رخوت زمستان را پشت سر گذاشت،سجاده تضرع به آستان تو خواهم گشود و- چشم در چشم آینه عمر تباه شده ام - بهار را سرا سر خواهم بارید؛تا شاید شقایق زار سینه ام جوانه عشق برویاند.

بزرگا،

چنان کن که به مدد تو از بیابان حیرت بگذرم و گام به وادی امن و قدس تو بگذارم.اگر ستیغ آرزو را بتوانم که در نوردم،به سوی سپیده سرازیر خواهم شد.اگر دست ارادتم به دامن آفتاب برسد؛هرگز غروب نخواهم کرد.

عزیزا،

                         اگر منم،که بدا به شقاوت من؛و اگر تویی ،که خوشا کرامت تو.

+ نوشته شده در  بیست و یکم فروردین 1386ساعت 14:54  توسط ساروخانی  |